به نام خدا

داستان کوتاه واقعی

هدیه گرگ



داستان واقعی هدیه گرگ// تحلیل داستان: در ازدواج فرد عاقل اخلاقی مقدم است بر دیندار صوری ریایی

داستان کوتاه واقعی (مشاوره ای) هدیه گرگ، به نویسندگی محمدحسین قدیری

با موضوع خانه های سرد و سردخانه ها/ خیانت همسران

در 14 قسمت همراه ما باشید.







هدیه گرگ
قسمت اول

گفت دانایى که گرگى خیره سر
هست پنهان در نهاد هر بشر

در جوانى جان گرگت را بگیر
واى اگر این گرگ گردد با تو پیر


عصر یه روز پاییزی داشتم موهای خواهرمو براش می بافتم که زنگ تلفن به صدا در اومد. بابام به ما اشاره کرد که جواب میده. همه به او نگاه می ببینن کیه! ده دقیقه اول صدای یه خانمی می آمد و بابا فقط ت بود و هر وقت می خواست چیزی بگه او حرف بابا رو قطع می کرد و بابام باز سکوت. مامان نزدیک رفت و با شش دونگ حواسش گوش میداد. بعد از تمام شدن تماس پدرم و مادرم با هم یواش یواش گفتگو می د. پچ پچ مشکوک پدر و مادرم خبر از امر مهمی می داد. با هم صحبت می د. بین اعضای خانواده گاه گاهی هم نیم نگاه ناشیانه و زیر چشمی بهم می . بالا ه بعد از بحث و گفتگو مادرم کمی از او فاصله گرفت.

پدرم با سرفه ای گلوشو صاف کرد و در حالی که نمی تونست شا و قایم کنه کمی به من نزدیک شد و گفت: مینو جان! بالا ه باز شاهی پرکشید و دوری زد تو محل و خانه ما را گزینش کرد و بر دوش شما نشست.


هاج و واج به دهان بابام خیره شدم. وقتی شنیدم برایم خواستگار آمده است گر گرفتم. حالم بد شد. انگاری سوار چرخ و فلکی شده بودم و سرم حس گیج می رفت. بابام و اثاث اتاق دور سرم می چرخید. سیل هیجاناتم به سمت شاه راه گلوم سرایز شد و سد بغضم را ش تند. بی اختیار زدم زیر گریه.

فقط صدای مبهم مامانم را می شنیدم. مینو....مینو...چی شد دخترم؟!!

ادامه داره...


داستان واقعی هدیه گرگ// تحلیل داستان: در ازدواج فرد عاقل اخلاقی مقدم است بر دیندار صوری ریایی




ادامه داستان: اینجا
یا
https://t.me/dastan_psy/96





مشاهده متن کامل ...