رشته مکانیک که بودم یک درس سه واحدی برنامه نویسی برداشتم. خب خیلی خوشم اومد جالب بود برام و هر جلسه از اینکه من میتونم به همه سوالای جواب بدم و بقیه نمیتونن کیفور میشم شاید بتونم به جرئت بگم تو هیچ کلاس و زمانی اینقدر احساس برتری ن . ولی فکر تغییر رشته به ذهنم نرسید چون تا اون موقع فک می مسیر موفقیت پیدا ی نیست یه مسیره که از قبل نوشته شده و مال من اینه که برم مکانیک و اگه بتونم رتبه بشم موفق ترینم. تا اینکه یه روز نرگس بهم گفت تو اگه بری رشته نرم افزار یه آدم مفید تری میشی تا مکانیک اونجا بود که یکم به تغییر رشته فک ، یواش یواش یه چیزایی جدی ترش کرد مثلا اینکه من به درسای ترم های اینده حتی نمیتونستم فک کنم و از اینکه قرار بود همیشه با این درسا و این محیط سر و کار داشته باشم کلافه میشدم تا اینکه مامانمم گفت تغییر رشته بده به نجمه گفتم استقبال کرد به فهیمه استقبال کرد خلاصه با کلییی دردسر کارای اداری و ماس تونستم رشته کامپیوتر باشم. درس ها که شروع شد و رسیدم به اواسط ترم فهمیدم اون برنامه نویسی که دیدم و خوشم اومده ازش یه گوشه ی قابل انکار این رشت ست. فهمیدم این خیلی فرق داره کمی تو ذوقم خورد با خودم میگفتم: جیگر هیچ رشته ی نیست که تو همههه ی درساشو عاشق باشی الان ترم سومم و خوشبختانه الان خیلی بیشتر از درسا خوشم میاد با لذت گوش میدم با لذت میخونم با لذت کتاباشو می م. ولی در اون حد نیست که خواب و خوراک و فکر و ذهنم نرم افزار باشه و از اینکه زندگی و درسا به اندازه ی رشته قبلی برام منفور نیست خیلی خوشحالم. یه چیز مهم که با تمام وجود حسش از وقتی تغییر رشته دادم اینه که زندگی من تو دستای خودمه و من تعیین میکنم برای موفق شدن کدوم دراهو برم. این جمله تا درک کنم خون دل ها خودرم و الان قدرشو میدونم. خداروشکر که تو سنی فهمیم که کار از کار نگذشته. همه اینارو گفتم که بگم من الان میخوام برای ارشد روانشناسی بخونم اگه یه دلیل درست واسه اومدن من به دنیا باشه اینه که روانشناسی بخونم من فقط با یه چیز میتونم بعدا ها با خیال راحت از دنیا برم اونم خوندن روانشناسیه. اگه تو این دنیا قراره هر با روش خودش به بقیه کمک کنه روش من روانشناسیه. اسلحه ی منه واسه جنگیدن با همه سیاهی ها و بدی ها. میخوام خنده بیارم به لب تک تک آدم ای این شهر و چی بهتر از روانشناسی میتونه بهم کمک کنه؟ همه ی اینا بسه برای انتخاب این مسیر مگه نه؟ یه چیزی ولی منو به شک میندازه: نگرانم که نکنه برم این رشته و وقتی درسارو میخونم بفهمم اینا اصلا اونی نیست که من دوست داشتم. امروز تو همش با خودم مرور می که: تو از چیه روانشناسی خوشت میاد؟ تو از چیه روانشناسی خوشت میاد؟ تو از چیه روانشناسی خوشت میاد. تو چطوری فقط با یه پیش زمینه کوچیک خوشت اومده ازش؟ تو وقتی نمیدونی درساش دقیقا چیه؟ تصمیم نهایی بعد از مشاوره گرفتن از و کلی فک این شد که هیچ تصمیمی نگیرم و سعی کنم با شرکت تو بعضی کلاسا؛ خوندن کتاب های تخصصی و مقاله های تخصصی یا دیدن ویدیو های آموزشی بفهمم میخوامش یا نه؟ دلم روشنه و دلم به دل روشنم روشن. نورم سرتا سر خدایا کمکم راهمو ببینم با این نور

مشاهده متن کامل ...