خلاصه جدیدترین بهترین اطلاعات، اخبار فارسی را به صورت لحظه ای در خلاصه بخوانید

سرما!
پسره معمولی :) - سرما! سرما! - هفته ,میشه ,میکنم ,خیلی ,میشد ,تصادف ,ورزش باشی ,تصادف ,تربیت بدنی ,دیدن داره
درخواست حذف اطلاعات
داره برف میباره ...مثل چند هفته پیش ...اما قبلش بارون بارید و هوام اونقدری سرد نیست که رو زمین بشینه ... همیشه سردی هوا رو به گرماش ترجیح میدم ...اما اگه بخام تو یک فصل دنیا متوقف بشه قطعا فروردین یا اردیبهشت رو انتخاب میکنم ... اما از گرمای اینجا خوشم نمیاد ...هرچند هر فصلی خوبیای خودشو داره ... پاییز و زمستون روزا کوتاهه ...تو مراتع چمن در میادو خیلی خوشگل میشه ...تو پاییز جنگلای اینجا فوق العاده قشنگ میشن ...ا ای زمستون مراتع سر سبزش دیدن داره ... گرمای شرجی تابستونشم دیدن داره :)) دلم تنگ شده برا دویدن ...نمیگم ورزش چون دو هفته ای هست که بدنساری رو شروع ،البته پایین تنه نمیشه کار کرد فعلا ... هفته ی قبل و کلا بعد برفی که اومده بود چند روزی هوا خیلی خوب شده بود ...چقدددد دلم میخواست تو اون هوا برم بدو ام ... دوشنبه ها تربیت بدنی داریم ...جلسه ی قبلو جلسه ی آینده رو مربی داره تست میگیره ،دو 1200 متر ،خودش میگه باید زیر 5 دقیقه بیان بچه ها که نمره کامل بگیرن ...حدود 20 نفری که دویدن بهترین رکوردشون 5:19 بود ...نمیدونم ی میزنه زیر پنج یا نه ...من نمیتونم بدوم ...هر روز با مربی بحث میکنم سر اینکه اقا من تصادف پام اینجوریه ...به من میگه تو ام که هر روز نشستی رو نیمکت ! هر هفته یادش میره ...اقای مربی براتون نامه،ع ،جواب آزمایش و ...اوردم ،پشت لیستتون نوشتین که من عذر دارم ،باز هر هفته دارین تیکه میندازین به آدم ...این هفته هم میگه چون تصادف کردی کلا معافی از ورزش؟ بهش گفته بودم و دوباره گفتم که میتونم :شنا ،بارفی ،درازنشست و از این قبیل امتحانا بگیرین از من ،گفته بود اوکی و بازم گفت اوکی ...احتمالا هفته ی بعدیم باید براش توضیح بدم ... خیلی ذوف کرده بودم برا تربیت بدنی ،میخاستم نمره کاملشو بگیرم ،نمیخواستم غیبتی داشته باشم تو این یکی ...ولی خب تصادف و الان باید فقط برا حضور غیاب هر دوشنبه رو بخاطر یه کلاس برم گرگان و برگردم ...سخته وقتی اهل ورزش باشی ،تشنه ی ورزش باشی ،دلت بخاد نشون بدی ...اما نمیتونی ....حداقل نه این ترم ... آدمی نیستم که انقد ضعیف باشم که بخاطر این چیزا زانوی غم بغل بگیرم و به زمین و زمان بدم ...ولی دروع چرا زیاد به این فکر که لحظه ی تصادف اگه فلان کارو می و پام به زمین نمیخورد شاید آسیب کمتری میدیدم ! ولی چیزیه که شده ...میتونست بدتر بشه ...به اتفاقایی که میتونست بیافته و نیفتاد هم فکر میکنم ... وضعیت پام خیلی بهتر از قبله ...97 درصد جمع میشه پام ولی اون سه درصد آ ی دردناکه ...کل زانوم درد میگیره وقتی فشار میارم ...پس سعی میکنم فشار نیارم ...فعلا زخمشم کاملا ترمیم نشده ،شاید 99 درصد ترمیم شده باشه ... میتونم بدو ام ...ولی 50 متر و بعدش دردناک میشه ...پس ادامه نمیدم ... فکر می تا آ این ماه میتونم دویدن رو از سر بگیرم ...اما ظاهرا تا ا ماه بعدی هم بتونم بدوم مثل قبل باید خوشحال باشم ...اینکه این ماه درست میشه یا ماه بعدی مهم نیست ...مهم اینه که امیدوارم مثل روز اولش بشه و دیگه هیچ اذیتی نداشته باشه ... دلم همیشه و همچنان تنگه رقیقای مجازیمه ...اونایی که خیییلی کم سراغ آدمو میگیرن ...اونایی که اصلا مارو فراموش ...اونایی که بهشون بدی و باعث شدم ازم فرار کنن ... بقیه رو نمیدونم ...اما من به تک تک ایی که میشناختم و حتی کمی صمیمی بودیم فکر میکنم ... یکی یکی دارین از دنیای مجازی میپرین ...یا حداقل از دست من ... کاش میشد به تک تکتون بگم که کاش میشد رفاقتمون ،دوستیمون بیشتر طول میکشید نمیدونم بقیه هم اندازه ی من دلشون تنگ میشه یا نه ،یا اصلا انقد درگیره چیزای دیگه هستن که یادشون رفته قبلا همچین دوستایی داشتن ... ولی من دلم تنگ میشه ...شاید خیلی احساساتی ام ...اما کاش میشد برا همیشه میشد هر وقت که خواستیم حداقل یادی از هم ...حرفی بزنیم ...یاد قبلنا بیافتیم ... شاید بنظر برسه که ی که دلش تنگ میشه حال و روز خوبی نداره ... ولی من حالم خوبه ....خوبه خوب ...حس خوبی دارم ... +گواهینامه باز بخاطر امضا نزدن سرهنگ موند برا ماه بعدی :)) +زهرا جان ،ا ین باری که باهم حرف زدیم گمونم ناراحتت ،نمیدونم ...اما فکر میکنم هنوز میای اینجا سر میزنی .....حذف وبلاگت کار درستی نبود چون الان من هیچ راه ارتباطی ندارم باهات...اگه میخونی حتما برام کامنت بذار چون نمیتونم دوستامو همینجوری از دست بدم ...

مشاهده متن کامل ...
تصادف !
پسره معمولی :) - تصادف ! تصادف ! - خونه ,تصادف ,بیمارستان ,زانوم ,مینی ,ساعت ,همون سرعت ,بیمارستان بخاطر ,حالم خوبه ,اسیب دیده ,تصادف
درخواست حذف اطلاعات
بله ! تصادف ! بیشتر به چشم یه تجربه بهش نگا میکنم ! دیروز روز اول دانشگام بودو طبق برنامه ی هفتگی که کاملا عوض شده فقط یه کلاس داشتم اونم تربیت بدنی بود ...خلاصه بد نبودو برگشتیم خونه ...وقتی رسیدم خونه هوا تاریک بود ... امروز صبح ساعت هشت کلاس داشتم ...طبق معمول با بابام رفتم ایستگاه مینی بوس ...مینی بوس پر بودو فقط صندلی جلو یعنی صندلی شاگرد خالی بود ....من همیشه صندلی ا اون وسط میشینم ،همون پنج صندلی ...دلیلمم برا نشتن اول اینکه تو زمستون اون وسط گرمه :)) دوم اینکه جلوت خالیه و پاهات راحته ... همون اول که حرکت کرد باد میخورد به پام ،امروزم هوا بارونی بودو مثل زمستون سرد ...خیلی جای بدی بود ...داشتیم میرفتیم ...دورو بر علی اباد که داشتیم رد می شدیم دچار سانحه شدیم ... حقیقتش من هندزفری تو گوشم بود طبق معمول ...چشامم بسته بود که اگه بشه یکم چرت بزنم ...اصلا نفهمیدم چی شد که با یه ضربه یا شوک چشامو باز ...اولش قک سرعت گیرو با همون سرعت 90-100 رد کردیم (همون سرعت گیرایی که مثه تپه با اسف درست میکنن) بعدش دیدم راننده فرمونو پیچوند سمت چپو از راه منحرف شدیم ....بین اتوبان رفت و برگشتم تو اون مسیر یه جوب بود که تقریبا عرضش20-25 متری هست ...خلاصه رفتیم تو اون جوب یا میشه اسمشو گذاشت دره کوچولو ...با همون سرعت ...و رو سراشیبی مینی بوس چپ کرد و سر خورد و رفتیم رو راه اونطرفی ....حالا شانس اوردیم که از اون ور ماشینی به ما نزد! هیچی دیگه تو این چند ثانیه حقیقتش فقط سعی من این بود که دو دستی بچسبم به جایی که به بیرون پرت نشم...ا اش در کناریمم باز شدو شیشه هم ش ت ...منم زانوی پای راستم خورده زمین و یکم هم کشیده شده ... مینی بوس که از حرکت ایستاد من از شیشه جلو که افتاده بود اومدم بیرون ...دنبال گوشیم میگشتم که پیداش نمی ...بلا ه بعد اینکه همه مسافرا اومدن بیرون توی مینی بوس پیداش ...بعدش یه نگا به زانوم دیدم شلوارم کاملا شده و کنار زانوم هم گوشتش شده و استخونشم دیده میشه! رفتم نشستم کنار جاده ....ظاهرا ی که بیشتر از همه اسیب دیده بود من بودم، همه اومدن حالمو پرسیدن ...منم از سرما میلرزیدم ...نیم ساعت طول کشید تا امبولانس اومدو پامو پانسمان و بردن بیمارستان علی اباد ... اونجا پانسمانو عوض ،یه انتی بیوتیکو یدونه وا ن زدن ....یسری ازمایش خونو ادرار و اینام گرفتن ...رفتیم رادیولوژی و ع گرفتن از پام ...من که سر درنیاوردم از ع ..همه ش میترسیدم مفصل زانوم طوریش شده باشه ....ولی همون لحظه ی تصادف خمو راست میشد زانوم .... به خونه هم خبر نداده بودم ...احه نمیخاستم بترسونمشون ...با خودم گفتم همین امروز تا عصر مرخص میشم دیگه ...اونام فک میکنن تو دانشگامو نگران نمیشن ...ولی تا ساعت 11 نزدیک به ظهر که شد ظاهرا ی تحویلم نمیگرفت ،نه پرستاری نه ی،همینجوری داشتم رو تخت درد میکشیدمو دردمم بیشتر و بیشتر میشد ...گوشی خودم انتن نمیداد،با یکی که سیمک مال اپراتور دیگه بود زنگ زدم به خونه و گفتم من حالم خوبه ،ماشینمون تصادف کردو منم پام کوچولو اش برداشته ،اصلا نگران نباشین حالم خوبه ،ولی همراه لازمه و اینا ....اینا فک واقعا چیزیم نشده :)) منم که خداروشکر روحیه م قویه و تو اینجور چیزا مشکلی ندارم و گریه و اینچیزا هم خداروشکر نمیاد ... گفت استخون پام طوریش نشده ...گفت بخیه هم نمیشه زد چون شدگی جوری نبود که بشه ... دوتا داداشم اومدنو کارامو درست که مرخصی بگیریم با رضایت و بریم ...اخه گفتن یه هفته باید بستری بشم ...منم که دیدم اینجا ی محل سگم نمیذاره بهتره برم خونه ....خلاصه ترخیص شدمو برگشتم خونه ....الانم تو خونه تو بسترم ... در مورد وضعیتمم باید بگم خب فعلا خیلی درد دارم ...جوری که نمیشه راه رفت ...حتی با عصا و ....جابجایی هم حتی وحشتناک برام سخته ....استخون پام درد میکنه ....با ضربه ای که خورده طبیعی هم هست ...فعلا حرکتی ندارم ....نمیدونم چند روز طول میکشه بهتر بشم ...امیدوارم که اتفاق بدی برا زانوم نیفته ... از حدود 20 نفر مسافر هشت نفرمون اومدیم بیمارستان ...بقیه هم رفتن پی زندگیشون چون خداروشکر چیزیشون نشده بود ... از این هشت نفرم فقط دو نفرمون اسیب دیدگی شدید داشتیم تقریبا ...وضعیت خودم که گفتم ...یه دختره هم مچ دستش در رفته بود ...بیچاره تازه اومد بیمارستان فهمیده ،اخه دستش باد کرده بود ... بیچاره قبل اینکه اورژانس بیاد کلی حالمو پرسیدو ظاهرا حالش خوب بود ...نگو خودشم اسیب دیده ....نمیدونم ترخیص شد یا نه چون من ساعت دو نیم اینا رفتم و نشد چک کنم بخاطر وضعیتم ... بقیه هم فقط ضرب دیدگی و شوک و اینا بودن ...یکیش که سنش بیشتر بود به سرش و کتفش ضربه خورده بود که با ازمایش ها خداروشکر فهمیدیم چیزیش نیست و با من ترخیص شد ...یکی دیگه ش هم گوشت روی انگشت اشاره ش کنده شده بود و استخونش دیده میشد ...بخیه ش و قبل ساعت 12 ترخیص شد ...کلا بقیه خوب بودن ... یه دختره هم بود که هیچیش نبود ....یعنی از لحظه ی تصادف تا امبولانس بیاد این داشت گریه میکرد ....هیچیشم نبودو تو بیمارستانم دیدمش ....بهش گفتم ماشالا بجای همه مون گریه کردی :)) هنوز تو شوک بود بیچاره ... تا حالا حقیقتش تصادف نکرده بودم...تاحالا تو بیمارستان بخاطر خودم نرفته بودم ....اولین بارم رفتم داخل یه بیمارستان بخاطر عمل چشم بابام بود اونم پارسال ... امیداورم زودتر بتونم برم ....وضعیت گواهینامه هم معلق میمونه فعلا :( امیدوارم حذف نکنن منو ... نمیدونم چی بگم ... حالا تو گوشیم ع مینی بوس و اینا هست بعدا وقت اپلود میکنم میذارم این پایین :)) م گرفتن ،منم هستم تو ولی از پشت و از نمای دور وقتی داشتن پانسمان می پامو ...حالا اگه وقت میذارم :)) ع ا تو ادامه ...پسورد اسمم به انگلیسی با حروف کوچیک

مشاهده متن کامل ...
تصادف !
پسره معمولی :) - تصادف ! تصادف ! - خونه ,تصادف ,بیمارستان ,زانوم ,مینی ,ساعت ,همون سرعت ,بیمارستان بخاطر ,حالم خوبه ,اسیب دیده ,تصادف
درخواست حذف اطلاعات
بله ! تصادف ! بیشتر به چشم یه تجربه بهش نگا میکنم ! دیروز روز اول دانشگام بودو طبق برنامه ی هفتگی که کاملا عوض شده فقط یه کلاس داشتم اونم تربیت بدنی بود ...خلاصه بد نبودو برگشتیم خونه ...وقتی رسیدم خونه هوا تاریک بود ... امروز صبح ساعت هشت کلاس داشتم ...طبق معمول با بابام رفتم ایستگاه مینی بوس ...مینی بوس پر بودو فقط صندلی جلو یعنی صندلی شاگرد خالی بود ....من همیشه صندلی ا اون وسط میشینم ،همون پنج صندلی ...دلیلمم برا نشتن اول اینکه تو زمستون اون وسط گرمه :)) دوم اینکه جلوت خالیه و پاهات راحته ... همون اول که حرکت کرد باد میخورد به پام ،امروزم هوا بارونی بودو مثل زمستون سرد ...خیلی جای بدی بود ...داشتیم میرفتیم ...دورو بر علی اباد که داشتیم رد می شدیم دچار سانحه شدیم ... حقیقتش من هندزفری تو گوشم بود طبق معمول ...چشامم بسته بود که اگه بشه یکم چرت بزنم ...اصلا نفهمیدم چی شد که با یه ضربه یا شوک چشامو باز ...اولش قک سرعت گیرو با همون سرعت 90-100 رد کردیم (همون سرعت گیرایی که مثه تپه با اسف درست میکنن) بعدش دیدم راننده فرمونو پیچوند سمت چپو از راه منحرف شدیم ....بین اتوبان رفت و برگشتم تو اون مسیر یه جوب بود که تقریبا عرضش20-25 متری هست ...خلاصه رفتیم تو اون جوب یا میشه اسمشو گذاشت دره کوچولو ...با همون سرعت ...و رو سراشیبی مینی بوس چپ کرد و سر خورد و رفتیم رو راه اونطرفی ....حالا شانس اوردیم که از اون ور ماشینی به ما نزد! هیچی دیگه تو این چند ثانیه حقیقتش فقط سعی من این بود که دو دستی بچسبم به جایی که به بیرون پرت نشم...ا اش در کناریمم باز شدو شیشه هم ش ت ...منم زانوی پای راستم خورده زمین و یکم هم کشیده شده ... مینی بوس که از حرکت ایستاد من از شیشه جلو که افتاده بود اومدم بیرون ...دنبال گوشیم میگشتم که پیداش نمی ...بلا ه بعد اینکه همه مسافرا اومدن بیرون توی مینی بوس پیداش ...بعدش یه نگا به زانوم دیدم شلوارم کاملا شده و کنار زانوم هم گوشتش شده و استخونشم دیده میشه! رفتم نشستم کنار جاده ....ظاهرا ی که بیشتر از همه اسیب دیده بود من بودم، همه اومدن حالمو پرسیدن ...منم از سرما میلرزیدم ...نیم ساعت طول کشید تا امبولانس اومدو پامو پانسمان و بردن بیمارستان علی اباد ... اونجا پانسمانو عوض ،یه انتی بیوتیکو یدونه وا ن زدن ....یسری ازمایش خونو ادرار و اینام گرفتن ...رفتیم رادیولوژی و ع گرفتن از پام ...من که سر درنیاوردم از ع ..همه ش میترسیدم مفصل زانوم طوریش شده باشه ....ولی همون لحظه ی تصادف خمو راست میشد زانوم .... به خونه هم خبر نداده بودم ...احه نمیخاستم بترسونمشون ...با خودم گفتم همین امروز تا عصر مرخص میشم دیگه ...اونام فک میکنن تو دانشگامو نگران نمیشن ...ولی تا ساعت 11 نزدیک به ظهر که شد ظاهرا ی تحویلم نمیگرفت ،نه پرستاری نه ی،همینجوری داشتم رو تخت درد میکشیدمو دردمم بیشتر و بیشتر میشد ...گوشی خودم انتن نمیداد،با یکی که سیمک مال اپراتور دیگه بود زنگ زدم به خونه و گفتم من حالم خوبه ،ماشینمون تصادف کردو منم پام کوچولو اش برداشته ،اصلا نگران نباشین حالم خوبه ،ولی همراه لازمه و اینا ....اینا فک واقعا چیزیم نشده :)) منم که خداروشکر روحیه م قویه و تو اینجور چیزا مشکلی ندارم و گریه و اینچیزا هم خداروشکر نمیاد ... گفت استخون پام طوریش نشده ...گفت بخیه هم نمیشه زد چون شدگی جوری نبود که بشه ... دوتا داداشم اومدنو کارامو درست که مرخصی بگیریم با رضایت و بریم ...اخه گفتن یه هفته باید بستری بشم ...منم که دیدم اینجا ی محل سگم نمیذاره بهتره برم خونه ....خلاصه ترخیص شدمو برگشتم خونه ....الانم تو خونه تو بسترم ... در مورد وضعیتمم باید بگم خب فعلا خیلی درد دارم ...جوری که نمیشه راه رفت ...حتی با عصا و ....جابجایی هم حتی وحشتناک برام سخته ....استخون پام درد میکنه ....با ضربه ای که خورده طبیعی هم هست ...فعلا حرکتی ندارم ....نمیدونم چند روز طول میکشه بهتر بشم ...امیدوارم که اتفاق بدی برا زانوم نیفته ... از حدود 20 نفر مسافر هشت نفرمون اومدیم بیمارستان ...بقیه هم رفتن پی زندگیشون چون خداروشکر چیزیشون نشده بود ... از این هشت نفرم فقط دو نفرمون اسیب دیدگی شدید داشتیم تقریبا ...وضعیت خودم که گفتم ...یه دختره هم مچ دستش در رفته بود ...بیچاره تازه اومد بیمارستان فهمیده ،اخه دستش باد کرده بود ... بیچاره قبل اینکه اورژانس بیاد کلی حالمو پرسیدو ظاهرا حالش خوب بود ...نگو خودشم اسیب دیده ....نمیدونم ترخیص شد یا نه چون من ساعت دو نیم اینا رفتم و نشد چک کنم بخاطر وضعیتم ... بقیه هم فقط ضرب دیدگی و شوک و اینا بودن ...یکیش که سنش بیشتر بود به سرش و کتفش ضربه خورده بود که با ازمایش ها خداروشکر فهمیدیم چیزیش نیست و با من ترخیص شد ...یکی دیگه ش هم گوشت روی انگشت اشاره ش کنده شده بود و استخونش دیده میشد ...بخیه ش و قبل ساعت 12 ترخیص شد ...کلا بقیه خوب بودن ... یه دختره هم بود که هیچیش نبود ....یعنی از لحظه ی تصادف تا امبولانس بیاد این داشت گریه میکرد ....هیچیشم نبودو تو بیمارستانم دیدمش ....بهش گفتم ماشالا بجای همه مون گریه کردی :)) هنوز تو شوک بود بیچاره ... تا حالا حقیقتش تصادف نکرده بودم...تاحالا تو بیمارستان بخاطر خودم نرفته بودم ....اولین بارم رفتم داخل یه بیمارستان بخاطر عمل چشم بابام بود اونم پارسال ... امیداورم زودتر بتونم برم ....وضعیت گواهینامه هم معلق میمونه فعلا :( امیدوارم حذف نکنن منو ... نمیدونم چی بگم ... حالا تو گوشیم ع مینی بوس و اینا هست بعدا وقت اپلود میکنم میذارم این پایین :)) م گرفتن ،منم هستم تو ولی از پشت و از نمای دور وقتی داشتن پانسمان می پامو ...حالا اگه وقت میذارم :)) توضیحاتو ع ا تو ادامه مطلب ... پ ن : میخام ع بذارم میگه بدلیل وجود کدها و لینک های غیر مجاز امکان پست مطلب وجود ندارد :|

مشاهده متن کامل ...
تصمیمات!
پسره معمولی :) - تصمیمات! تصمیمات! - اینکه ,تصمیم ,ممکنه ,قطعا ,تحصیل ,باشه ,ادامه تحصیل ,تحصیل کرده ,اشتباهمو جبران ,کرده باشن ,نداشته باشه
درخواست حذف اطلاعات
بعضی وقتها تصمیماتی میگیریم که عواقب خوبی داره ،بعضی وقتها هم برع همه ی ما تو زندگیمون هم تصمیمات خوب داشتیم هم بد ... منم یکی از اون ادمام که هردو تصمیم رو تو زندگیم تجربه ... تصمیم خوب مثل خوب بودن،یا کمک به نیازمند یا امثال اینا تصمیمات بد هم مثل انتخاب ن دوستای درست ،یا کارایی که ممکنه عواقب خوبی نداشته باشه ... تو این وسط یه سری تصمیماتی هم هست که هم خوبن هم بد ... تصمیماتی که ادم توی دو راهی میمونه که چیکار کنه ...تصمیماتی که هم منافع داره هم معایب ... تصور کنیم که یک نفر توی دوراهی اینکه ادامه تحصیل بده یا اینکه به پیشنهاد کاری جواب بله بده گیر کرده ...برای خیلیا ممکنه تصمیم راحتی باشه و بگن خب معلومه باید ادامه تحصیل بده ،خیلیا هم ممکنه بگن شغل و پول دراوردن مهم تره ...گروه اولی یا ممکنه خیلی تحصیل کرده باشن و به اینده فکر میکنن و پیشنهاد میکنن که درس رو ادامه بدیم،گروه دوم هم ممکنه شرایط افتصادی خوبی نداشته باشن و یا اینکه تحصیل کرده باشن و با توجه به فقدان شغل و با توجه به تجربه همچین حرفی زده باشن ... اما در نهایت تصمیم گیری با خود طرف هستش که چه کاری باید انجام بده ،یک نفری که اگه ادامه تحصیل بده ممکنه پول شهریه رو نداشته باشه ،یا اینکه اگه بره سمت کار بعدها پشیمون بشه که چرا ادامه تحصیل نداده که شغل بهتر و پر درامدتری نسیبش بشه ... همه ی اینا رو گفتم نه اینکه دقیقا همین موضوع برام پیش اومده باشه ...البته ممکنه دغدغه ی امروزم باشه اما هدفم از گفتن این حرفا یه چیزه دیگه بود ... بعضی وقتها تصمیمات دیگه ای هم هست که نه فقط خودت،بلکه روی بقیه هم تاثیر میذاره ... حالا چه مثبت و یا چه منفی ... من نزدیک سه سال پیش یه تصمیمی گرفتم ،تصمیمی که یک روزه یا یک هفته ای گرفته نشد ... تصمیمی بود که شاید بیشتر از یک ماه بهش فکر ...و بعد از اینکه کاملا امیدمو از دست دادم این تصمیمو گرفتم ... قطعا میدونستم که کارم اشتباه بوده ،و قطعا هم پشیمون شده و هستم ...خیلی خواستم که اشتباهمو جبران کنم اما شدنی نبود ... البته اون ی که بیشترین صدمه رو از این تصمیم گرفته قطعا فکر میکنه که 100 درصد تقصیر من بوده و کاملا اشتباه از جانب من صورت گرفته ... ولی من اینطور فکر نمیکنم ...از نظر خودم به اندازه ی کافی صبر ،به اندازه ی کافی مطمئن شدم ... مطمئن شدم وقتی فهمیدم به من ربطی نداره چه کاری میکنه ....متوجه شدم که قراره بره خارج از کشور و برنامه های ما این وسط مشخص نبود که چی میشد ...ازش پرسیدم پس چی میشه این وسط ...اما جواب قانع کننده ای نگرفتم ... روابط تیره تر شد ...هفته به هفته یا بیشتر از ماه شاید خبری از هم گرفته نمیشد ... بهرحال من الان فکر میکنم که باید بیشتر صبر می ...باید درک می شرایطشو ...و قطعا بخاطرش پشیمونم ...اما این کدروت ها قبل از اتفاق بدی که براش افتاد پیش اومده بود و اگه بگیم که بخاطر اتفاقات بود شاید درست نباشه ... بهرحال من خودمو 99 درصد مقصر میدونم ...میتونستم بهتر رفتار کنم ...منی که واقعا تو اون چندماه واقعا تو باتلاق گیر کرده بودم ...شاید نیازمند یکم توجه بودم ...توجهی که بهم نمیشد ... فکر می این تصمیم روی اینده ی من هم تاثیر گذاشته ....نمیدونم که چقدر به نفرین یا تقدیر یا از این قبیل چیزا اعتقاد دارین ....اما این تصمیم از نظر خودم خیلی زیاد تاثیر گذاشت روی من ... هرچی که بوده گذشته ...منم ادمی نیستم که بخاطر چیزایی که گذشته حرص بخورم وقتی که میتونم اونو درست کنم ...بعد از سه سال شرایطی پیش اومده که میتونم این اشتباهمو جبران کنم ... قطعا نمیتونم بطور کامل جبران کنم ...اما از این موضوع کاملا استقبال میکنم ... مخاطب حرفام دوس دارم بدونه که از اون تصمیم حس دوگانه ای همراهه پشیمونی دارم ،تصمیمی که هیچوقت فراموش ن ...همچنین مخاطبی که هیچوقت فراموشش ن ... دلم میخواد که جبران کنم ...چون من هیچوقت ادمی نبودم که به ی ضرری برسونم ...اگر هم رسوندم سهوی بوده قطعا ... اما میدونم که تنها گذاشتن ی که تو اون شرایط بود چقدر از مردونگی بدور بود ....پشیمونم ...اگه نتونم جبران کنم پشیون تر و ناراحت تر هم میشم ...بخصوص اینکه فهمیدم مطالب و نوشته های منو هم میخونده تو این مدت ... شاید اگه راه ارتباطی باهاش داشتم میتونستم کارایی م ...خوشحال میشم اگه یک راه ارتباطی ازش داشته باشم حالا که میدونم که هست ،نمیدونم چه بلایی سرش اومده یا اینکه تو این مدت چیکار کرده ،خیلی دوس دارم بدونم ....واقعا هم دلم براش تنگ شده ....تو این مدت خیلی تو فکرش بودم ،فکری که همراه بود یا عذاب وجدان ... ممکنه برای منی که به اون صورت و تو اون شرایط ی رو تنها میذاره این حرفا چیزی مثل دروغ بنظر بیاد ... اما ی که منو میشناسه میدونه که هیچوقت اهل دروغ نبوده و نیستم ... اگه اهل دروغ بودم همون موقع با یک جواب (نه) میتونستم این مشکلو حل کنم ،وقتی ازم سوال شد (اره) یا( نه) ...اما گفتم (اره) ...

مشاهده متن کامل ...
تولدم مبارک :)
پسره معمولی :) - تولدم مبارک :) تولدم مبارک :) - انجام ,بارسا ,قهرمان ,بردیم ,قهرمان بشیم
درخواست حذف اطلاعات
خب امروز 21 اردیبهشه ،یعنی امروز تولدمه :) بجز خونواده م ی تبریک نگفت ،البته خب با ی اونقد صمیمی نیستم که تولدمو یادش باشه :)) بهرحال خوبم ... هوم ....امروز بیکار بودم ...البته من معمولا مغازه رو کار حساب نمیکنم احتمالا که این حرفو میزنم :)) ای دد پول و فارست گامپ رو نگا ...عصری تمرین و الانم اوله شبه ... اووم این توت فرنگی مال باغچه داداشمه :)) یه چندتا چیز هست که امیدوارم بزودی درست بشه ،در واقع بهش برسم ... این وسط پول حرف اولو میزنه تو این چند مورد اما سعیمو میکنم که جورش کنم ...همیشه هرکاری خواستم که انجام بدم به هدفم رسیدم ... خیلی وقته در مورد فوتبال حرف نزدم ...مختصر دوس داشتم امشب در موردش بنویسم ... اوایل فصل با اون نتایج بدی که با بنیتز گرفتیم حالو روز ما رئالیا خوب نبود ...بدتر از اون بارساییا هم میرفتن تو مخ و بدتر میشد ... بهرحال تو زندگی هر ی یه عشقی هست ...عشقه ما هم به نوعی فوتبال شده و رئال ... بعد از پنج ماه که زیزو اومد الان ما تو فینال چمپیونزلیگ هستیم ...خودم ایمان دارم که بازم میتونیم قهرمان بشیم ...اگه قهرمان بشیم هرچی سختی بوده فراموش میشه این فصل ... هرچند از وقتی الکلاسیکو رو 2-1 بردیم همه چی خوب بوده ...بجز باخت 2-0 مقابل ولفسبورگ که خب کریس برگشتش جبران کرد همه چی خوبه و نتایج خیلی خوبی گرفتیم ....نیم فصل دوم فقط به اتلتیک باختیمو بقیه تیمای بزرگو بردیم ، بارسا ،ویارئال،سویا ،سلتاویگو،بیلبائو و والنسیا ...شنبه ی اینده هم تکلیف لالیگا مشخص میشه ... هیچ فکرشم نمیکرد بعد از اختلاف 12 امتیازی ! الان اختلاف به 1امتیاز تبدیل بشه ... هفته ی ا ما با دپورتیوو لاکرونیا بازی داریم و بارسا با گرانادا ....گرانا که ما تو خونه ی اونا بزور 2-1 بردیم اونم با شوت مودریچ تو دقایق ا ...گرانادا اگه همون بازی ای که جلوی ما انجام داد ،جلوی بارسا هم انجام بده قطعا حداقل میتونه و شانس مساوی گرفتن داره ...بارسا امتیاز از دست بده و ما اگه ببریم قهرمان میشیم ...باورش سخته اما امید داشته و دارم به قهرمانی ... اینارو گفتم که بگم همه چی اوکیه ...خداروشکر حالم خوبه ...فقط چندتا کار هست که باید انجام بشه که اونم امیدوارم زودتر پولش جور بشه ...

مشاهده متن کامل ...
خاطرات
پسره معمولی :) - خاطرات خاطرات - خیلی ,یاهو ,میشه ,بعضی ,خاطرات ,مجازی ,یاهو مسنجر ,خیلی خیلی
درخواست حذف اطلاعات
چند روزه میخام بنویسم اما حوصله ندارم ...خیلی دلم میخادا ...اما حوصلشو ندارم ... اصن نمیدونم از چی بنویسم ...یعنی چندتا موضوع هست که نمیشه هردوشو شاید کنار هم نوشت .. کلا مربوط میشه به خاطرات ....یکیش همین یاهو مسنجر ...فک کنم قراره 15 مرداد نسخه ی کامپیوتریش کلا از کار بیفته ... یادش بخیر یاهو مسنجر ....هنوزم استفاده میکنم ازش ...با خیلی از دوستای قدیمی توی یاهو صحبت ...اصن برام نوستالژی خالصه ...هم یاهو هم ....اصن 99 درصد دوستای مجازی از همین دوجا پیدا شدن ،البته بیشتر تو پیدا شدنو بعد منتقل شدن به یاهو :)) همه ی این داستانای عشق و عاشقی و دوست داشتن و گریه و خنده و کلی خاطرات مجازی ...که هنوزم اگه بگم کاملا فراموششون دروغ گفتم ... خیلی از آیدی هارو الان که نگا میشه هیستوریشو دید ،یعنی میشه نگا کرد چندسال پیش با فلان چه حرفایی زدیم ...اونوقت اگه این یاهو مسنجر از کار بیفته خیلی بد میشه ...کاش نمیشد ... از همین یه ساعت پیش داشتم چک می چتارو ...پر بود از حماقت ،سادگی ،بچگی ،عشق ،شوخی و خاطره ... شاید بیشتر از همه یک نفر رو دلم میخواست هنوز باهاش در ارتباط باشم ...ولی خودش نمیخاد ظاهرا ...نمیتونم مجبورش کنم ،اگه بخامم نمیتونم ... ولی این حسا خیلی بده ...کلا دنیای مجازی عجیب غریبی داشتم .... اخیرا خیلی دلم برا هم تنگ میشه ...برا صبح بیدار شدناش ...برا بچه ها ...برا ا ....هرچند ادم وقتی مشغول تحصیله دلش میخاد زودتر تموم بشه ... واقعا حسه بدیه ....حسی که شاید به یه تلنگر عوض بشه ... اما باز بعضی آهنگارو که گوش میدم دوباره یاد این خاطرات و یاهو و و ....میافتم ... این دوتا اهنگو یادته؟ http://s7.picofile.com/file/8258083776/02_ e_bahar_1_.mp3.html http://s7.picofile.com/file/8258084026/fereydon_foroghi.mp3.html مخصوصا این دومی که خیلی خیلی خیلی غم انگیزه ،یعنی وحشتناک اذیت میشم با این آهنگ ،هیچوقت نتونستم تا ا ش گوش کنم ... بعضی وقتها بخودم میگم بیخیال همه ش مجازی بود دیگه ...ولی ظاهرا هیچ فرقی با دنیای واقعی نداره ... کاش میتونستم برم به چند سال قبل ...میدونم که میتونستم خیلی چیزا رو درست کنم ،خیلی کارا رو نکنم و خیلی کارا رو درست تر انجام بدم ... حالا باید فقط انگار فراموش کنم ...کاش بعضی کارا رو هیچوقت انجام نمیدادم ... کاش بعضی چیزا دوباره برمیگشتن ...

مشاهده متن کامل ...
تنهایی ...
پسره معمولی :) - تنهایی ... تنهایی ... - تنهایی ,می شود، ,سردت می شود، ,می رود، سردت ,دست هایت می رود، ,گرمای دست هایت ,گرمای دست هایت می رود،
درخواست حذف اطلاعات
تنهایت می گذارد، تو می مانی و یک رد پا ... گرمای دست هایت می رود، سردت می شود، یخ می زنی و پس از مدتی به تنهایی عادت می کنی… تا این که لعنتی ای با آتشی در دست هایش می آید، گرمت می کند و باعث می شود تنهایی را فراموش کنی، ولی او هم نمی ماند... و دوباره باز همه چیز تکرار می شود، گرمای دست هایت می رود، سردت می شود، یخ می زنی… اما این بار لبخندی گوشه لبانت می شکند، دیگر منتظر هیچ لعنتی ای نیستی، به دنبال آتش نمی گردی، با یخ زدن کنار آمده ای، و تنهایی را هم دوست داری!

مشاهده متن کامل ...
هوم ...
پسره معمولی :) - هوم ... هوم ... - خیلی ,عروسی ,الان ,همین
درخواست حذف اطلاعات
هوم ...یعنی نمیدونم چی بذارم عنوانو :))) خب برگردیم به چند وقت پیش ...گفته بودم من خیلی بد شانسمو ... میدونی ...خیلی عجیبه ...اصلا نمیخام الان بگم که همه چی عوض شده و افتادم تو دور شانس ،چون معمولا من از هرچی تعریف کنم مخصوصا اون چیز اگه مربوط به خودم باشه یه بلایی سرش میاد :))) واسه همین به گفتن اینکه اوضاع بد نیست اکتفا می کنم :)) خداروشکر همه چی اوکیه ...واقعا ... اول از همه عید قربان رو تبریک میگم هرچند دیر ...به کی؟ به هر ی که این متنو داره میخونه ،مخاطب خاصی نداره ... دوم اینکه باید بگم کنکوری که یه ماه پیش داده بودمو (ننوشته بودم که کنکور دادم) نتیجه ش دو روز پیش اومد و گرگان قبول شدم ...بعله درست حدس زدین تی :)) یه پرسو جویی ظاهرا کارشناسی آزاد بخای بخونی هر ترم سه تومن باید پیاده شی :)) خداروشکر می کنم که تی میخوندمو قراره بخونم ان شالله :))) همین دوشنبه باید برم ثبت نام ...از همون اول مهر هم کلاسا شروع میشه ...دلم میخاد بگم کاش از نیمه دوم شروع میشد (اولویت اولو زده بودم نیمه ی اول ) ولی یکم که فکر میکنم میبینم یه سال استراحت و درس نخوندم ،الکی چندماه عقب نباید بمونم .... البته دلیل داره که میگم کاش نیمسال دوم بود اخه یکم سرم شلوعه اینروزا ... گواهینامه هم ثبت نام کرده بودمو الان دیگه آ اشه ...ان شالله اگه مشکلی پیش نیاد هفته اینده امتحان فرمانه و تمام ....خیلی دیر دارم میگیرم ،اکثر بچه ها گرفتن ولی خب من مشغول بودم ...کاش اول سال اقدام می واقعا ... عروسی بچه ها هم هست اینروزا ...همین الان از عروسی همکلاسی قدیمیم برگشتم ...(خسته بودم زودتر برگشتم ) یک شنبه ، و پنج شنبه و شنبه هم چهار تا دیگه عروسی هست ،همشونم همکلاسیامن امروز خیلی خوب بود ،خیلی از بچه هارو دیدم،بچه های دوران راهنمایی و دبیرستان ...خیلی روحیه م عوض شد ...ماشالا همشون درحال ازدواج و نامزد و ... به اندازه ی کافی بنظرم بهونه داشتم که بخام بنویسم :))

مشاهده متن کامل ...
آخرین عناوین جستجو شده
wholesale jerseys from china نحوه انجام طلسم نعل اسب برای احضار معشوق انشای ذهنی در مورد گل سرخ انشاء درباره مقایسه انسان با مترسک کتاب اصول بانکداری محمود بهمنی pdf داستان کوتاه از زبان خط فارسی مسافرت با کوله پشتی به سوی سواحل شرقی استرالیا تیونر سه تار جی استرینک gstrings 1 انشا در مورد باران با استفاده از بارش فکری واگر نویسی وگزین گفته ها های ایران در آسیا کیلوگرم کیلوگرم حسین نفرات برتر لطمیه باسم بسم الله بسم الاه در اثار هنری ایران و جهان نمونه های دو بعدی و نقش برجسته سه بعدی را جستجو کنید انشا درباره ی بوی سیر هشتم بدرود سنگین دیگه دیگه لالایی لالایی نخون هوای سنگین زن ساعت دیگه بیدار نمیشی داستانی از ادبیات فارسی یا زندگی واقعی افراد بنویسید که در ان یک فرد موجب تغییرجامعه یا جامعه موجب تغییر افراد شده اسی ورود اندروید ۹ به بازار پیام تبریک به مناسبت ولادت حضرت معصومه وروز دختر ۱۵۲ اخه دور از دستات تو زندونم انشاء درباره ی مقایسه انسان با مترسک 1601 1585 1705 1575 1606 1587 1580 1583 1740 1583 1588 1576 1705 1607 adjara 1583 1585 1605 انیمیشن ساز متن کامل پولی های منجیددار چیست میتسوبیشی با سبد کامل محصولات 2018 در گرگان متن و ترجمه آهنگ in my feelings از drake داستان کوتاهی از زبان خط فارسی که در آن از کلمات متضاد استفاده شده باشد 40 راه طلایی صرفه جویی در مصرف آب نحوه تزیین تالار پذیرایی منو داداش خوبم قاسم جان چپ وحشتناک پراید پس از تعقیب و گریز با پلیس در اتوبان آزادگ
Facebook Twitter Google Plus Digg Share This
تمامی مطالب و اخبار سایت خلاصه به صورت اتوماتیک و در لحظه از بلاگها و وب ســــایتهای ایرانی دریافت میگردند و با درج لینک مرجع نمایش داده میشود. در صورت انتشار هر گونه محتوی خلاف قوانین ایران، مسولیت آن بر عهده منبع خبر میباشد. ثبت درخواست حذف اطلاعات با کلیک بر روی گزینه ‘درخواست حذف’ امکان پذیر میباشد.
Copyright © Kholase All Rights Reserved.