۱. از بلندگوهای مساجد صدا می کنند که مردم تسلیم شوند تا کشته نشوند...
دونفر از اقوام دوست افغانستانی من در جنگ با کشته شدن، این غم و فقدان رو بهشون تسلیت می گم. خدا صبر بده بهشون...
۲. عزرائیل اومد جلو و دست داد، حال و احوالم رو پرسید. لباش رو آورد جلو که لپام رو ماچ کنه... سریع عقب کشیدم.
فرمون ماشین رو چرخوند و پیچید - برگشتیم تو لاین خودمون. کامیون لب به لب زوزه کشان رد شد و رفت.
تن گاد - به خیر گذشت.
طی همین ۲۴ ساعت، سه بار با مرگ مواجه شدم. کشته شدن توسط - کشته شدن در تصادف ( تو راه سفر اربعین ) - و یه دونه بوس کوچولو از جانب عزرائیل که به ثمر ننشست... به نظرم وقتش رسیده که وابسته یک دم رو بخونم!
۳. راپید f. اسکارف.
۴. حتی روی ماسک های سرماخوردگی مون هم ایموجی لبخند بکشیم مثلا. مهم نیست که ضخامتش کمه و ی نمی بینتش.

۵. آخه مگه من اژدهام که آتیش داشته باشم، لامشّب؟ به ژاش برات کبریت می کشم، خودت شیگارت رو روشن کن... بژن روشن شی...
خی راحت باشه که بوی دود نمی دی.
دونخ وینستون و یه جعبه کبریت - که من برات یدم. به لبه لاستیک های ماشین که توشون گل کاشتن تکیه بده و با خیال راحت سیگارت رو بکش - دود رو از بین لبای قرمزت بیرون بده و بخند. من هم نگات می کنم، منتظر می شینیم کنار هم. تا تا ی cng بزنه...

۶. چه قدر سرده. کاش به جای دونخ یه پاکت گرفته بودیم و با هم می کشیدیم. بی خیال بوی سیگار و این صحبتا. وقتی قراره از سرما یخ بزنی، اهمیتی داره که جنازه ات بوی سیگار بده یا نده؟

۷. به جاش کبریت می کشیم و بین دستامون نگه می داریم تا گرم بشیم - انگاری که فندکه مثلا.


مشاهده متن کامل ...