ع ایی که بچه ها از دورهمی امروز گذاشتن با تصویری که ازت دارم فرق دارن - به اون قشنگی که تصور می نیستن. تو بعضی اوقات خیلی خوشگلی، و بعضی اوقات افتضاخ به معنای واقعی کلمه - مثل خودم. ناامید شدم.

"شکل هر برف دانه به عوامل متعددی همچون سرمای هوا، میزان رطوبت هوا و سرعت سرد شدن بلور بستگی دارد، به طوری که می توان گفت احتمال وجود دو کریستال برف ی ان در تمام طول تاریخ زمین بسیار اندک است." یه لبخند کمرنگ، وسط خستگی کلاس - جسم من که روی صندلی ولو شده. انگشتم روی میز می لغزه و خ ر رو می گیره. خ ر روی کاغذ چرک نویس ت می خوره: « احتمال وجود دو برف دانه ی ان در تمام طول تاریخ بشر نزدیک به صفر است.» و زیرش چندتا خط کشیده می شن - لابد این مسئله اهمیت داره.

احتمال پیدا شدن دو برف دانه ی ان در تمام طول تاریخ بشر نزدیک به صفر است... چرا این جمله از سرم بیرون نمی ره؟ مهدی صدام می کنه - برمی گردم و یه لحظه نگاهم به تو می افته. ت مثل همیشه - همچنان حرف نمی زنی، باید دوباره خودم جلو بیام... سوئی بافتنی ع پروفایل سوم تلگرامت تنته. همونی که توی یه شب تاریک زمستونی توی کوپه قطار تنت بود، زانوهات رو بغل کرده بودی و داشتی کتاب می خوندی. چشم هات معلوم نبود، فقط سیاهی موهات - که روی صورتت ریخته بود - و یه لبخند. چه قدر زیبایی - امیدوارم شدم.

دوباره عقب رو نگاه می کنم: همه جا تاریکه. تو هستی. یکی یکی میان و کنفرانس می دن، برقا روشن می شن. کاغذای روی میز رو جمع و جور می کنم، دوباره به عقب نگاه می کنم: همه جا روشنه، تو نیستی.
پرنده از قفس پرید! از کلاس می زنم بیرون...


مشاهده متن کامل ...