سلام شروع فصل زیبای مورد علاقه ام یعنی پاییز مبارک هفته پیـــــش از صبح رفتم دنبال ماشین و عصرش رفتیم خونه پسرخالم و بازی دربی رو اونجا دیدیم. اگه بازیه جلوی ان رو با استقلال هم میکرد راحت سه چهار تا میزد. عجب بازی کرد جلوی ان!!! کف کرده بودم از بس تهاجمی و سرعتی بازی می . همون شب برگشتنی خدا کلی بهم رحم کرد. برگشتنی که ماشین و میبردم خونه داداشم تو لاین سرعت با 100 کیلومتر سرعت یهو شلنگ بنزین ماشین شد و ماشین گاز نخورد.فقط خدا رحم کرد که یک ذره جلوتر داشتن اتوبان درست می که سریع منم زدم کنار. اگه از اونجا رد میشدم و جلوتر ماشین خاموش میشد تو لاین سرعت از پشت سر ماشین ها میزدن و خودم و ماشین میرفتیم رو هوا. دیگه خودم وسیله داشتم و صندلی عقب رو باز و با بدبختی درست . البته اساسی نبود و بعدا بــاز بردم تعمیرگاه و کلا درستش . ساعت ها هم جابه جا شد و حالا دیگه روزها کوتاه میشن. البته واسه من که از سرکار مستقیما میام خونـــه خیلیم فرقی نمیکنه روزها بلند باشه یا کوتاه. امروز مامانم اینا رو میبرم بهشت زهرا و عصر هم ک نت ساز میاد واسه خونه مون. یکی رو اوردم قیمت خیلـی بالایی میداد. واسه همین یه اشنا دیگه گفتم بیاد ببینه و قیمت بده. 1 دقیقه پنجزه رو باز میزارم کلی گرد و غبار میاد تو خونه. رییسه دوباره خوب شده حالا بگو و بخند میکنه. کی بشه دوباره شروع کنه به گیر دادن! معاون شعبه مون عوض شده و خوشبختانه باز هم یک معاون خوب دیگه اومده و ی نیس که بخواد ادم و بیخودی حرص بده. تو هفته ای اگه باز فراموش نکنم باید برم واسه کلیه هام.3 ماه شد که از اون درد عجیب معده ام گذشته دیگه معده ام درد نمیکنه ولی کاملا می فهمم از درون اروم نیستم. ارامشی که هر انسانی باید داشته باشه تو وجودم نیس و نوعی بی قراری همیشه تو وجودم هست. چند وقتی هست که سرکار خیلی احساس خستگی میکنم و دیگه مثل قبل اون انرژی و شاد رو ندارم. به زور کار میکنم و الان حس و حال کار رو ندارم!!! مثل همیشه حس خوبی دارم که تو فصل موردعلاقه ام هستم. نه به خاطر اینکه خودمم تو همین فصل به دنیا اومدم. کلا از بچگی عاشق پاییز بودم و حس خاصی بهش دارم. فصل پاییز دل انگیزی داشته باشید... فصل پاییزی من که میرسه فصل اندوه سفر سر میرسه تو سکوت خسته ی باور من سایه ام فکر ج میکنه شاخه ی سرد وجودم نمیخواد رگ بیداری لحظه هام باشه نفسم در نمیاد...

مشاهده متن کامل ...