اینجوریم دیگه اشتی میکنیم و شام میریم بیرون شبم خونه مامان ابنا میخو م صب میریم ولیعصر با پارسا و مامانش بعدم ناهار میریم خونه مامانش اینا شبم از دماغم درمیاد که تا ۳ بیمارستان بودیم باباش حالش بد شده بود منم حالم گرفته شد خدا هیچ پدر و مادری رو مریض نکنه

مشاهده متن کامل ...