من با تو بگویم غم ویلان شدنم را چون هیچ ندیدی شب نالان شدنم را برباد سپارم که رساند خبر از من تا خوب بدانی غم زندان شدنم را تاثیر ندارد غم دل با که بگویم چون هیچ نفهمید پریشان شدنم را درد است که دارم چه نداری خبر از من گفتی به رقیبم شب حیران شدنم را ای وای چه گویم بخدا باز روا نیست تا شرح دهم قصه ی ویران شدنم را ای مرگ کجایی که ببینی به چه حالم با چشم خودت نم نم باران شدنم را دیوانه شدم این همه وقتی که تو رفتی دوری و ندیدی تو پشیمان شدنم را

مشاهده متن کامل ...