طاقتی دیگر ندارم کاسه یِ صبرم ترک برداشته سوخت این دل با خی حال و روزِ شاپرک برداشته با رقیبم سرخوشی از ناله هایم بی خبر هستی ولی خوب شد چون دامنِ پاکیزه ات دیدم که لک برداشته شور کردی آمدن را زخم هایم شد عمیق اما نشد تا ببینی با دو چشمت زخم کاری را نمک برداشته بر سرم آوار شد دنیا چو دیدم با رقیبم می پری بی حیایی خشت های این وجودم تک به تک برداشته آتشی افتاده در دل تا قیامت ناله دارد این دلم سخت می بینم بیایی قلب زارم باز شک برداشته سرگشته

مشاهده متن کامل ...