بعد از یک روز تلخ وخا تریِ خسته کننده با کلی واژه های مضمن تو یِ جمجمت که تنهات نمیزارن ثانیه ای ... بالا ه شب میرسه و تو از تمام اتفاقای اون روز و مردم پناه میبری به تاریکیه خلوت گاهت تا مثل همیشه با سیگارت خودتواروم کنی ... غرقی تو خودت... که ص میشنوی، چراغو روشن میکنی با وحشت اتاقتو نگاه میکنی که یهو چشت میوفته به تصویرخودت توی اینه جلوی تراس ... پسری با موهای بلندو ژولیده که از سیگار بین دوتا انگشت دستش دود بلند میشه ... فک می فقط اونو دارم ! حالا فهمیدم اونم از دست دادم ... #نابودی

مشاهده متن کامل ...